نوشتن اولین کلمات، لبریز از احساس بودن،تهی از معنا بودن، احساساتی بودن، این منم، حداقل منم،دویدن، ندویدن، خبر خاندن، مقاله خاندن، تحلیل خاندن، بیخبری، تف میکنم به تمام ناملایمات، ناملاینات تفی نمیشوند، معشوقه ی عشقی هستم که نمیتوانم قلبم را وقفش کنم،بزرگترین تضاد؛مشکلات جسمی، مشکلات روانی، کدام زودتر مرا میبلعند؟جایزه ی کدامشان خاهم بود،زیر سقفِ بال بُر.بوی خیارِ گَس، آآآآآآآی صادق هدایت،مولای من، ای که دستت میرسد دستی بگیر، صبح پوستینِ انسانِ خوب را به تن نمیکنم دیگر.موش کوری آسیب پذیر به سطح آدم ها میآیم،قول.پیانو بزن؛چرا خفه شدی؟ بزن،بنواز،همه خاااابِ خااااااابند،رستگاریِ بیهوده، بمیریم.